تمام نشو، حالا که من آغاز شده ام.
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
فرقی نمی کند کجا و چگونه، فقط اینکه باید باشی. حضور شما برای شمردن این لحظات الزامیست. دیگر جای خالی اینجا تحمل نبودنها و نرسیدنها را ندارد، دیگر هیچ شعری معنی عاشقانه نمی دهد. کودک چند ساله ی اینجا اکنون مردی شده از نسل خواستن و رسیدن، مردی که تمام داستانهای دنیا را با پایان خوش ماجرا ورق می زند و دفتری می سازد از تمام خاطرات خوب آینده. هر چقدر هم که فراموشی داشته باشی، هر چقدر هم که اسیر لحظات سردرگم و مضطرب باشی باز هم یک جای کار عطر شما را می دهد. باز هم یک روز هوس آغوش شما تمام گنجایش یک ذهن را پر می کند. شما تنها خیال لحظات خلوت و تنهایی هستید. شما دلنشین ترین لحظه غم انگیز دنیایی. شما تعبیر تمام آشفتگیهای روزهای سرد و بی انگیزه مردی هستید که چشمهایش را به دوردستهای خیال گره زده و تمام شعرهای دنیارا با نام شما آغاز میکند. ثانیه به ثانیه مرور می شوید، که اگر نبودید معنی خیلی از جملات و کلمات هیچگاه نمایان نمیشد و خیلی قبل ترها چراغ این خانه خاموش می شد.
روزت مبارک، خانم تکرار نشدنی ِ ...
بعضی وقتا هیچ حرفی نداری برای گفتن، بعضی وقتای دیگه هم از بس حرف داری نمی دونی چی باید بگی.
تموم لحظه های من ترکیب شده ایه از سردرگمی ناامیدی و شهوت، کاملا بطور مساوی .
حدود 3ماهه که تونستم یه کار مناسب پیدا کنم و مجبورم با یه لباس نسبتا شیک (که خودم همیشه ازش متنفر بودم و احساس میکنم تو خیابون منو احمق نشون میده) برم سر کار و یکی از سخت ترین کارهای دنیا رو انجام بدم. شرایطش طوریه که خیلی بهم سخت می گذره و حتی احساس می کنم از قبلنا که بیکار بودم خیلی تنها تر شدم. ولی تنها چیزی که میدونم اینه که به اندازه تک تک ثانیه هاش باید خدا رو شکر کنم چون غیرممکن، ممکن شد.
یکی از آرزوهام این بود که یه قسمت دیگه از american pie رو بسازن و ببینم که این بچه ها آخر و عاقبتشون چی میشه و مثلا الان دارن چیکار میکنن، که آرزوم برآورده شده و american reunion اومده (البته هنوز ندیدمش). یادمه چندسال قبل موقع امتحانای دانشگاه بود می نشستم هی american pie2 رو می دیدم و ازاینکه یه سری آدم اینقدر شادن لذت می بردم.
قبلنا واسه هیچ و پوچ ناامید بودم،دلیل خاصی واسش نداشتم ولی این دفعه اولین باریه که یه دلیل محکم واسه نا امیدی دارم، واسه دیگه نبودن.
آغوش ما زیر دوش آب، به اندازه چند آبشار آب کم می آوریم.
اینو تقدیم میکنم به همه کسایی که هیچوقت اسیر روزمرگی نمیشن و یه چیزایی رو می بینن که بقیه نمی بینن...
" به عطر آشنای همان سالهای سادگی سوگند
هنوز هم
دل به دل این کاغذ کهنه که می دهم،
صدای گام های بی قرار تو را
بر سر قرار پوپک و پروانه می شنوم، بانوی اردیبهشت
هنوز هم
دقیقه ای مهمان این یادگاری تا خورده اگر باشم،
ساعتی این چشم های خسته را
مهمان رگبار گریه های بی امانم می کنم.
هنوز هم
بهانه ای از جنس جای خالی تو
کافیست
تا سطر سطر تمام این ترانه ها را
با عزیز ترین واژه های آسمان و آینه آذین ببندم.
چه کرده ای با من خاتون خاطرات خوب
که حتی لحظه ای از یاد این ترانه ها نمی روی
مگر صبوری سکوت مرا
در سوگ از دست رفتن این سالها ندیدی،
که هنوز هم برای آمدنت
فردای نا معلوم این تقویم های تکراری را بهانه می کنی؟
باورکن دیگر طاقت خالی این خانه را ندارم.
دیگر میلی به مرور تنهایی ندارم.
می دانم که حتی خورشید این ترانه ها هم
کفاف این زمهریر دوری را نمی دهد !
پس برگرد
نگذار طاقت این ترانه ها طاق شود
نگذار این خانه بی چراغ و
این کوچه بی کبوتر بماند.
اگر با تکلم هر ترانه ای می گویم برگرد،
نه به این خاطر که مشرق چشم های تو
شب این شاعر شیدا را به سپیده می رساند،
و نه این که دیگر طاقت آوار این همه غصه را ندارم،
تنها می ترسم آن قدر دیر از این هجرت بی پایان برگردی
که تمام پروانه ها در خواب سرشاخه بمیرند. "
(ناصر کاظمی زاده)